تبليغاتX
ترک باغیرت
 تصاویری از تظاهرات مردم غیرتمند تبریز
یاسین آذربایجان

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 12:22  
 خدا تو را ببخشد که به ما بخشیدی
تقدیم به شهریار پنجمی شاعر پارسی زبان و اولین شاهر ترکی زبان

مقبرّ الشعراء در تبریز

به یاد او...

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 22:59  
 

توهين عيني مطبوعات و صدا سيما ايران به زبان تركي

 

نمي توان فيلمي را پيدا كرد كه به زبان قدرتمند تركي تو هين نكرده باشد اگر هست به ما بگيد تا ببينيم چند مدت پيش فيلم سينمايي نشان مي داد كه در قسمتي تركي صحبت مي كردند و زير نويس به زبان آدم هاي نخستين و عكس حيوانات را به فيلم اضافه كرده بودند اين چه معني به جز نوهين مي تواند داشته باشد يا در همه ي فيلم ها هرچي دزد، آشغالچي، گدا، كيف زن و هر اوباش ديگر همه ترك اند و لحجه تركي دارند در حالي كه در جامعه هرگز اين گونه نبوده و به عين مي توان اين را مشاهده كرد و يا توهين هاي بسيار كثيف روزنامه ها كه اگر به حيوانات اين توهين ها را بكني فردا اعدامت مي كنند يا پيامك ها و لطيفه ها كه 99% به ترك ها است اين پيامك هه و لطيفه ها را براي اولين بار خود مردم كه نمي نويسند افراد مشخص شده اين كارها را مي كنند پس چرا جلويشان رانمي گيرند يا جلوي مطبوعات و صدا و سيما را كه كم كم  ما رو الاغ و سوسك و گوح خور و دزد و همه چيز مي كنن يا همان مستر بين ايراني(ماهي صفت) كه اگر يك با نمي زدنش حالا به ما ترك زبان ها مي گفت دهانتان را باز كنيد تا گوح بزارم توش پس چرا به افغان ها چنين توهين ها نمي كنند چون آنها تهران را به آتش مي كشند بعضي وقت ها يكي دوتا جوك مسخره به اصفاهاني ها مي گن تا صداي ما در نيايد.

 



تاريخ شهر تبريز و وضعيت فعلي اين شهر

 

بايد از دولت جمهوري اسلامي ايران پرسيد چرا دومين كلان شهر ايران اين گونه عقب مانده است و در مقابل، اصفهان كه بسيار دروغ ها به تاريخش اضافه شده اين گونه قدرتمند باشد. بنده به شخصه از حضرت آيت الله خامني درخواست دارم به ميهن مادري خود بنگرد تاريخش را ملاحظه كند جانفشاني هاي را كه براي اسلام و ايران كرده را ببيند و در مقابل صدا و سيما و مطبوعات و پيامك ها و لطيفه ها رابنگرد و خود قضاوت كنند. بابل و تبريز با قدمت ترين شهر هاي ايران و جهان است ولي مي گن اصفهان از تبريز با قدمتتر كردند براي مثال در كتاب زبان خارجه اول دبيرستان صفحه 51 . دليل ايجاد بناهاي تاريخي در اصفهان اين بود كه تبريز بسيار مورد حمله متجاوزان قرار مي گيرد و در قبل تمامي بنا هاي اصفهان و حتي بيشتر در تبريز بود. كه در حملات متجاوزان كاملا  از بين  رفت و در نتيجه كپي اين بنا ها را در اصفهان مجددا ايجاد كردند اگه حرف هاي ما ترك زبان ها رو باور نمي كنيد كتاب هاي تاريخ رو بخونيد و خود قضاوت كنيد. و ما از بزرگان دولت و جناب دكتر

 احمدي نژاد از حقوق ترك زبانان دفاع كنند همان طور كه ايشان در تبليغات خود به آن اشاره كرده بودند كه 70% بوجه كشور به تهران مصرف مي شود و اين نا عدالتي بايد از ميان برود. از ايشان در خواست دارم به اين وعده خود عمل كنند.

 

 



دفاع ما ترك زبان هاي از زبان مادريمان

 

ما از بزرگان عالم مطالبي را مي آموزيم بزرگاني چون امام حسين (عليه السلام) كه به ما آموختند در مقابل ظلم نبايد ساكت ماند و هركسي كه ساكت بماند گناه كرده و به خاطر سكوتش درجهاني ديگر باز خواست خواهد شد و همچنين به ذلت زندگي خواهد كرد . پس ما ترك زبانان هم بايد در مقابل چنين ظلمي ساكت بمانيم و مانند گوسفند زندگي كنيم به خودمان وزبانمان توهين كنيم و اجازه چنين توهيني بدهيم اما ما نمي خواهيم از ايران جدا شويم ايران وطن ماست و براي آن خون داده ايم همان خوني كه ستارخان و باقر خان در حفاظت از نه تنها آذربايجان بلكه از كل ايران داد . كه در تاريخ به عين مي توان يافت و همچنين چندين بار ديگر كه آذربايجان از ايران محافظت كرده و اگر آذربايجان و تبريز نبود بدون شك ايران حال در دست متجاوزان بود همان طور كه تبريز 40 بار مورد حمله دشمنان و متجاوزان قرار گرفته و مي توان بزرگترين دروازه ايران را تبريز خواند .  تبريز و آذربايجان را مي توان يكي از استراتژيكي ترين مناطق جهان دانست كه چين را به اروپا متصل

مي كند و روسيه قدرت بزرگ جهان را به ايران مي چسباند .و در كل ما ترك زبانان از ايران حفاظت كرده ايم و اگر تبريز مورد چنين حملات سهم گيني مواجه نمي شد حال يكي از پيشرفته ترين شهر هاي جهان بود ولي حال شهري عقب مانده است. اين همه اسناد و دلايل توهين و ندادن حقوق ملت آذربايجان است و ما ترك زبانان بايد از زبان و تاريخمان محافظت كنيم به اميد روزي كه حقوق ما را بدهند و بالا ترين حقوق احترام و توهين نكردن به ما ترك زبانان است

 

 

|+| نوشته شده توسط در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 17:17  
 آذربایجان جانباز انقلابدان آیرلماز(کاملا مشخصه)

در ادامه ی موج اعتراضات ملی ترک زبانان به نشر کاریکاتور موهن در روزنامه ی ایران

دیروز در شهر تبریز اجتماع بسیار بزرگی از دانشجویان و روشنفکران علاقمند به هویت بر پا شد . در این اجتماع بزرگ که در آن بیش از ۵۰ هزار نفر شرکت کرده بودند از ابتدای ساعات اغازین مراسم  با شعارهای مرگ بر فاشیسم و زنده باد اذربایجان - زبان ما ترکی است و تغییر آن به هر زبان دیگر غیر ممکن است - آذربایجان میلتی چکمز بو ذیلتی - بیز اولمیه حاضیروخ بابکین اولادیوخ( برای مردن حاضریم ما فرزند بابکیم ) – فارسا طرف ساخلین فارس دان دا بی شرف دی( طرف دار  شوونیسم فارس بی شرف تر از انها هست) – یا استقلال یا اولوم ( یا مرگ یا استقلال-  ترک یاشا انسان یاشا  – ترک یاشا آزاد یاشا – روزنامه ی ایرانن قابسی گرک باغلان -شروع شد که متاسفانه نیروهای ضد شورش سوار بر موتور به مردم حمله ور شدند  در این بین مردم خشمگین چند تن از نیروهای ضد شورش را از موتور ها به پائین کشیده و با سنگ و هر انچه از اسباب غیر مدنی بود مورد ضرب و شتم قرار دادند .  با مشاهده ی این اوضاع ملتی که فقط برای اعتراض به این  حرکت ننگین امده بودند از حاضرین درخواست کردند که مراقب باشند مجمع به خشونت کشیده نشود و شعار نیروی انتظامی حمایت حمایت در همه جا طنین انداز شد بدین ترتیب با ارام شدن نسبی اوضاع خیل عظیمی از مردم با شعار های مرگ بر و زنده باد راهی مقابل درب استانداری شدند در این میان گروهی از دانشجویان دختر که برای اعتراض آمده بودند در میان مردم صفوف را شکستند و به صف اول رسیدند که مردم با تشکیل زنجیر امن برای آنها از ایشان حمایت کردند   و صدای هارای هارای من تورکم( به هوش باشید ما ترک زبانیم) مرکز سیاسی اذربایجان شرقی را به لرزه در آورد و از نیروهای پا به دندان مسلح خواستند که به مردم حمله نکنند متاسفانه با حمله نیروهای ضد شورش باز هم تجمع به خشونت کشیده شد و محافظین استانداری مورد حمله قرار گرفتند که با پرتاب چندین گاز اشک آور معترضین از جلوی استانداری به سمت میدان ساعت حرکت کردند دیگر این بار صدای اعتراض نبود همه سرفه میکردند اما با شور و نشاط مراقب همدیگر بودند  و به کمک هم می شتافتند در این بین متاسفانه کودکان و زنان بیگناهی هم بودند که بر اثر شدت استنشاق گاز اشک آور ( اسباب مدنی) و شدت سرفه بی هوش می شدند ولی هیچ چیز مانع از گسترش اعتراض نبود. در این بین ناگهان  یکی از مامورین حاضر به سمت مردم حمله ور شد  و که چندی نگذشت بالای سر مردم مثل تابوت مردگان به رقص در آمد و نیروهای امنیتی بلافاصله برای نجات وی وارد عمل شدند و او را نجات دادند.

بعد از گذشت ۲ ساعت ماشین های پر از لباس شخصی ها ی چماق به دست سرازیر شدند و به مردم حمله ور شدند و مردم نیز بالعکس . عده ای به سمت پمپ بنزین به حرکت افتادند که با مقاومت شدید نیروهای ضد شورش پمپ بنزین در امان ماند . همچنین عده ای با تجمع  مقابل مرکز صدا و سیمای استان از مسئولین خواستار پخش  گزارش این حرکت ملی شدند .

حضور لباس شخصی های معروف حتی بیشتر از نیروهای حافظ امنیت به چشم میخورد . یاد شعبان بی مخ افتادم  آن عکس معروف که شعبان با اراذل دیگر سوار بر ماشین چماقها را در هوا میچرخاندند و نفس کش مجستند.! باز هم یه حرکت آرام و در عین حال اعتراض  آمیز  با خریت یه عده مثلا حافظ امنیت تبدیل شد به فاجعه چند نفر به دلیل تیر خوردن بیمارستانی شدن یه بچه ۸ ساله تیر خورده و... این وسط مطمئا هستند عده ای که میمیرن از آب گل آلود ماهی بگیرن... میگن دو نفر هم کشته شدند که این تایید نشده.

بقیه اخبار متعاقبا اعلام میشه.

 

خبر
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 20:56  
 لطیفه
 

۶۰جك باحال!

-1دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!


-2 به تهرونیه گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!


-3 تهرونیه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! تهرونیه ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!


-4 اصفهانيه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !


-5 بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !


-6 تهرونیه عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!


-7 به تهرونی ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!


-8 باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بيار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بياريش!


-9 آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!


-10 از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!


-11 یه تهرونی يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟  تهرونی گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.


-12 مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.


-13 جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني مي‏زنم پك و پوز تو خورد مي‏كنم.


-14 لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!


-15 معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت...


-16 یه تهرونی مي‌رسه، مي‌خورنش.


-17 دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!


-18 یه تهرونی خبر داغ مي‌شنوه، گوشش مي‌سوزه!


-19 موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟


-20 یه تهرونی چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودكفايي برسه!


-21یه تهرونی نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!


-22 در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟


-23 یه تهرونی عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!


-24 ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، ?روي? ماشين بابام كار مي‌كنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، ?زير? ماشين مردم كار مي‌كنه!


-25وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!


-26یه تهرونی مي‌خوره زمين، كمونه مي‌كنه بعدش تو كلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم!


-27 یه تهرونی سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بيني‌ام چكه مي‌كرد!


-28روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!


-29یه تهرونی مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!


-30راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!


-31سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟


-32معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!


-33 بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!


-34 مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!


-35 رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!


-40 مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!


-41 دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!


-38 چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!


-39 اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!


-36 یه تهرونی تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه!


-37 شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه كنه يه ماشين بهش مي‌زنه!


-42 مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!


-43 زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب مي‌مونه!


-44 احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!


-45 پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها كه دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها كه دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌كني؟


-46 صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!


۴۷-یه تهرونی كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!


-48 ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!


-49 مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!


-50 اردبيل زلزله مياد،تهرونیه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!


-51 به تهرونی ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!


-53 آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllpتهرونیه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!


-54 تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!


-55 تهرونیه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!


-56 تهرونیه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!


-57 تهرونیه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!


-58 تهرونیه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تهرونیه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم


-59 از تهرونیه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!


-60 يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!


 

                               نظر جون مادرتنظر

|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 20:54